جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

4-بازم ی افتضاح دیگه!! عزیزم تو بدترین شرایط ممکن و بی خبر امدی نخودی من

حتما داری با خودت میگی پس این مامان من کی آدم میشه آخه!!! ساااکت شو بیتربیت!!!! حقه شکایت نداری چون تازگیا فهمیدم که ی رگت به خودم رفته !!! چرا؟؟؟ الان برات تعریف میکنم ناقلا  دوران نامزدی ما کوتاه و با دوران سربازی برابری میکرد ،بابام هم نقشه کارگاه گجت رو به عهده داشت و ثانیه به ثانیه دنبالمون بود ، انقدری ک من با عشقم قبلا تو خارج تنها بودم تو دوران نامزادیمون نبودم!!!! هرجا بودیم سروکله بابام ۱ ثانیه بد پیدا میشود!! برای اینم ک کم نیاره همیشه تا عین هویج بینمون سبز میشد با کلی عذرخواهی میگفت : به به چه سوتفاهومی !!! شما هم اینجا هستین !!!!!!!!!!!! چقدرررررر جالب !!!!  فرصت نمیکردیم حتا دست همو بگیریم ...
14 بهمن 1391

1-دوست دارم جوجوی مامان با اینکه هنوز نیومدی تو بغلم و حتا تکونم نخوردی از جات اما حسابی عاشقت شدم!!

سلام ب همه ی دوستای خوبم ،    وبلاگ رو همین امروز برای کسی درست کردم که تا به حال اولین کسی بود ک تونسته قلبمو کامل مال خودش بکنه،اره عزیزم ، اره عشقم اره عمرم اینا خاطرات زندگی مامان بی تجربته تا بدونی ک چه بلاهایی ک به سرش نیاوردی تو این چند وقته . جوجوی مامان بذار قبل از اینکه شورو ب تعریف زندگیم بکنم بگم ک چقدر دوست دارم و میخوامت عسلم با وجود تمام این سختیها ....        ...
14 بهمن 1391

2-بچگیهای مامان شیطونت

من رستا هستم ،متولد مرداد ۱۳۷۱ ، از بچگی همیشه همه بهم میگفتن یپا آتیش پاره و هیچ کسی از دستم آسایش نداشت ، از وقتی ک چشم باز کردم اطرافم همین کلمات رو میشنیدم و سرزنشهای پدر و مادرم، : آخه تو کی  آدم میشی  بچه ، دخترم مگه انقدر شیطون میشه از این برادرت یاد بگیر ی سال ازت کوچکتر ، پسرم هست اما ی پارچه آقا ،چرا تو اینجوری نیستی  چرا مثل بقیه دخترا ی گوشه نمیتمرگی از دست تو من دیوونه  شدم دیگه همش ریخت و پاش همش لجاجت همش شیطنت ، آخه گوسفند قربونی پدر بزرگتو واسه چی فراری دادی دیگه ؟ این کارتو دیگه چشم پوشی نداره،  ، بذار بابت بیاد خونه..... (فک کنم ک مامان جونت ان موقع تقریبا ۱۰ سالش بود قربونت برم، ا...
14 بهمن 1391